بديع الزمان فروزانفر

846

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

سخنى بر زبان آرد و اسرار خود را در غم و شادى برون ريزد يا در عملى خوض كند به همين سبب است كه انسان در ايام جوانى كه سرد و گرم روزگار را نچشيده و عواقب لذات را نسنجيده است ، بر مردم بيشتر اعتماد دارد و نشاط عملش روز افزون است و از لذايذ زندگانى بهره بيشتر مىبرد و به همان اندازه كه پا بسن مىگذارد و تجربه مىاندوزد و ياران را مىآزمايد ، كمتر لذت مىبرد و دوست هر چه اندك تر مىگيرد تا بدان جا كه سرانجام تنها و بىكس مىماند و در روزگار پيرى كه حس آخر بينى و عاقبت نگرى سخت بنيرو است ديگر كسى را جز بندرت دوست حقيقى خويش نمىانگارد ليكن اين هوشيارى مايه‌ى تنگدلى و ارمان خوارى و حسرت و مانع ترقى و پيش رفتى است كه بر اثر اعتماد و معاشرت و اقدام به عمل ، هر انسانى بدان تواند رسيد پس ما حق داريم اگر غفلت را نعمتى گران مايه فرض كنيم . همچنين لذت كه ركن عمده‌ى حيات مادى است وقتى بنحو كمال حاصل مىشود كه آدمى بهنگام ايفا و برخوردارى از آن ، در نفس لذت به تمام و كمال مستغرق شود و در مبادى و عواقب آن به هيچ روى انديشه نكند و در غير اين صورت ، بىگمان خوشى راه گريز پيش مىگيرد تا بدان حد كه شعور به لذت نيز خود يكى از عوامل كاهش آن تواند بود و فى المثل اگر بهنگام خوردن غذايى لذيذ ، انسان بانديشه فرو رود كه گوسفند يا مرغ را چگونه كشته‌اند و چگونه پخته‌اند و چه كسى آن را پخته و بچه كيفيتى در ظرف نهاده است و حواشى آن را از انواع سبزى چگونه بدست آورده و آماده‌ى خوردن ساخته است و آيا اين غذا براى او سودمند يا زيان آور است و و بال اخروى دارد يا ندارد ، اين چنين كس از غذا لذت كافى يا هيچ لذتى نخواهد برد مثل كسانى كه برعايت احتما مكلف‌اند يا امراض هاضمه آنها را به احتياط مجبور دارد كه مانند مردم سالم قوى به نيت از روى خوشى و التذاذ غذا نتوانند خورد ، دليلش هم اينست كه تامل در مبادى